DESERTER
نوشتارهایی از يك افسرده ي تنهاگهگاه آدمي را ignore لازم است
هنگام رفتن کنارم نشسته بودند، زوج جوان ظاهرا خوشبخت… چه شیطنت آمیز، دخترک شانس هوا خوردن به موهایش می داد، باد تند پنجره راننده بهانه خوبی بود ، چه بهانه خوبی… چه راحت دست روی ران پای یکدیگر می کشیدند، چه هوس آلود نرمی تن همدیگر حس می کردند .. آینه کناری سمت شاگرد چه زاویه خوبی داشت، صورت قشنگ دختر بی هیچ اضافاتی منعکس می شد، بی آنکه چشم چرانی ام افشا شود زل زده بودم به صورت مهربانش … انگار آن آینه برای من تنظیم شده بود …. تا رسیدیم نگاهش می کردم… چه گرم فرو میرفت در وجود همراهش…. نه…نه..خیلی هم عقده ای نیستم، چشم هایم به احساس حساس است… همین…. !
تهران،شهر پر از آدم، پر از ماشین های شیک، پر از گرما، پر از گرفتاری…پر از گم شده های ترسیده، پر از کارگر های عرق کرده، پر از صدای ضبط ماشین، پر از چک و پول، پر از وامانده، پر از ترک شده، پر از بی دردی، پر از درد، پر از صدای اگزوز، پر از آدم…. پر از آدم… پر از آدم….
خسته شدم از پیاده گز کردن، از سوار شدن و پیاده شدن.. از تنفس دودِ داغ، از استشمام بوی فاضلاب، از این خیابان به آن خیابان رفتن، از آدرس پرسیدن… از نوشابه خریدن..
وقت برگشتن کنارم نشسته بودند، زوج جوان ظاهرا خوشبخت… چه بی حجاب بود سادگی روستاییشان، چه معصومانه بود خستگی مرد و چه حزن آلود بود تلاش مادر برای شیر دادن بچه اش..با چادر سیاهش جلوی آفتاب داغ که باد تند پنجره راننده هم خنکش نمی کرد…. چه بی خیال بودم وقتی شانه هایم میزبان سرِ خمار مرد خوابیده شده بودند … تا رسیدیم خستگی اش را نگاه می کردم… نه…نه… خیلی هم دلسوز نیستم… چشم هایم به فقر حساس است…. همین..!
بالاخره رسیدم خانه، همانجا که وقتی خیلی اسیرش شوی ازو کینه به دل می گیری و وقتی خیلی از آن دور شدی عاشقش می شوی…. جوراب های خیس شده از عرق بیرون کردم و پاهای باد کرده زیر آب سرد شیر حوض گرفتم… یه لیوان بزرگ شربت البالو درست کردم با دو قطعه یخ … گذاشتم خوب تگری شود و به حکومت عطش پایان دهد…چه چسبید پسر…چه چسبید… پاهایم انگار بعد سال ها اسارت دوباره آزاد شده بودند .. با شلوار راحت و زیر پیراهنی سفید دراز کشیدم وسط حال…درست وسط حال… روبروی دریچه کولر… حیاط تنوری ظهر با صدای یا کریم هایش جلوی چشمم بود و باد مرطوب و خنک کولر به صورتم می خورد…. همین… دیگر چه می خواهی از این دنیا؟… با خودم گفتم گوربابای همه چی… گوربابای همه آن صحنه های زشت و زیبایی که دیدم.. گور بابای همه حسرت ها و دلسوزی های آن شهر… گور بابای همه معضلاتی که دیدن و شنیدن و حس کردنشان آسایش آدم را خط خطی می کنند …. گور همه بدبختی هایمان…. گور بابای همه بدی ها… بی خیال همه چی… خدا رو شکر که من الان جلوی کولرم….. همین !
قیافه روشنفکر ها را به خودت نگیر… ما آدم ها بعضي وقت ها خیلی ignore لازمیم… خیلی … !
استخدام دولتي
تبصره 1:
در ميان متقاضيان محترم، اولويت با بسيجيان است
در بين بسيجيان عزيز، اولويت با جانبازان است
در بين جانبازان، اولويت با موجي هاست.












